نوشته زیر به بررسی مختصری درباره مطالعات انتقادی در ارتباطات پرداخته است.
مقدمه: نگاهی به مفهوم انتقادی((critic
ریشه واژه کریتیک از واژه (crisis) آمده است این واژه درفیزیک و پزشکی هم بکارمی رود. آنچه بطورکلی ازمفهوم واژه انتقادی مدنظر است عبارت است ازبررسی متونِِِِِ جداسازی و داوری و ارزیابی و تشخیص درست ازنادرست بکار می رود. در ادبیات روشنگری کریتیک به معنای"داوری اثر فکری یا پدیده ای اجتماعی" بود. برای آگاهی و مطالعه بیشتر به کتاب"مدرنیته واندیشه انتقادی" از "بابک احمدی" مراجعه فرمایید.
بخش اول:مطالعات انتقادی وریشه های آن
مطالعات انتقادی به لحاظ تاریخی ازدوره رنسانس در اروپا شکل گرفت و سال 1450میلادی وقتی"یوهان گوتنبرگ"ماشین چاپ را تکمیل و اختراع کرد متون و کتابها تکثیر و توزیع شد و دراختیار همگان قرار گرفت. دیگر دانش مختص به علما و اشراف و روحانیون نبود و نوشته ها برای اولین بار در دسترس انبوه مردم قرار گرفت و مردم به بحث درمورد آن پرداختند اما نباید فراموش کرد که مطالعات انتقادی در آغاز پراکنده و کلی بود و شکل منسجمی نداشت. مقاله معروف"روشنگری چیست؟"اثر کانت در زمینه تفکر انتقادی نقش مهمی دارد. روشنگری ازدید کانت یعنی اینکه بشر دریافته است که توانایی فکر کردن را برای خود دارد یعنی خود را از"قیمومیت خودساخته"رها کرده است. بنابراین ازدید کانت فکرکردن برای خود حداقل در سطح تصمیم گیری برای رهایی از نمادهای قدرت سنتی (دولت و کلیسا و کارهای عامه پسند)مترادف با انتقاد بود.
"کارل مارکس"درنقد مشهورش به فویرباخ واژه انتقادی را این گونه به کار می برد: فلاسفه درطول تاریخ از راههای مختلف جهان را تفسیر و توصیف کرده اند درحالی که مساله تغییر آن است.
وی درکتاب"ایدئولوژی آلمانی"واژه ایدئولوژی را برای معرفی وضعیتی بکارمی برد که درآن استقلال فکر نه بعنوان بازتاب تقسیم اجتماعی کار فکری و یدی بلکه به عنوان نشانه ای از موقعیت آن به عنوان موتور واقعی تاریخ انسان شناخته شده است.وی معتقد بود که تفکرفقط ازراه شناخت نادرستی ازقلمرو ایدئولوژی مسلط دریک دوره تاریخی معین درک می شود. ازدید مارکس وظیفه تفکر انتقادی این بود که خود را در برابر انقلاب پرولتاریا تبیین کند.
به طورخلاصه نقد مارکس ازاندیشه های هگل در مورد دولت و دستگاههای ایدئولوزیک منشا جهت گیری امروز نظریه پردازان انتقادی ارتباطات است و جمله مشهور او این است: "درهرجامعه ای افکارطبقه حاکم افکارمسلط بر جامعه خواهد بود و طبقه حاکم ابزارهای تولید از جمله رسانه ها رادراختیاردارد." پس عمده ترین دیدگاههای انتقادی درارتباطات ریشه های چپی و مارکسیستی دارند.
بخش دوم: ویژگیهای کلی اندیشه های انتقادی
مک کویل در کتاب نظریه های ارتباطات جمعی ویژگی اصلی نظریه انتقادی را توجه به تقسیم و اعمال قدرت نابرابردرجامعه و برگزیدن زاویه دید طبقات استثمارشده به جای اداره کنندگان رسانه ها یا جامعه به طور کلی می داند.
"استیفن لیتل جان"در کتاب نظریه های ارتباطات ویژگی های اساسی علوم انتقادی راچنین بر می شمارد: نظریه های انتقادی از ساختار گرایی بهره می برند و تلاشی در جهت ترکیب نظریه و عمل هستند و درک و فهم تجربه واقعی مردم دردریافت هر متنی راضروری می دانند و همچنین هدف تحقیق انتقادی را آشکارساختن راههای برخورد منافع متضاد و آشکار ساختن فرایندهای سلطه و دفاع ازمنافع گروههای حاشیه ای می داند.
ازدیگرخصوصیات می توان به دو مفهوم مخاطب و رسانه که بیشتر کیفی اند اشاره کرد که درمقابل روش پوزیتویستی است.
یکی از نظریه های ارتباطات "نظریه های مارکسیستی رسانه ها"است که خود سه پارادایم را دربرمی گیرد:
۱-ساختارگرایی
۲-فرهنگ گرایی
۳-اقتصاد سیاسی.
منبع :همشهری ان لاین

